غار درون

از خوش شانسی مان کاری می گیرد و شروع می کنیم کفه ی این کار نحیف را سنگین کردن با:

تحمیل آرزوهای برطرف نشده

عقده های سربازِ گذشته

تمام شکست هایی که قبلا خورده ایم

رویاپردازی هایی که درباره تارگت های مالی داشته ایم

 

نتیجه چه می شود؟ به آن کار مشکوک می شویم. پنهای باند آن کار را با این اوهامات بشدت ضعیف و نحیف می کنیم و بعد تعجب می کنیم چرا این کار هم سیگنال های بدی مخابره می کند؟ چه مرگش است؟

سوال درست این است: چه مرگم است؟

اینجا باید تعلل کنیم و مدتی روی خودمان کار کنیم نه روی آن کار. باید با خودمان به صلح برسیم و بررسی بکنیم چه می خواهیم؛ این کار تا حالا چه گره ای از کار و فکرمان باز کرده که کارهای قبلی نتوانسته اند.

حقیقت این است تجربیات بد و نشدن های گذشته را می خواهیم از حلقوم این موفقیت جدید بکشیم بیرون و از همه چی و همه کس انتقام بگیریم. اینجاها باید موقتا کار را تعطیل کرد و به غار درون رفت و با سایه ها و شیاطین درون خلوت و مذاکره کرد.

از موفقیت های جدید، نرسیدن های گذشته را طلب نکنیم. موفقیت های جدید از هیچی در گذشته خبر ندارند. خودمان را مهار کنیم.

 

این وضعیت جدیدا برای خودم پیش آمده و با سیاه کردن چند برگ کاغذ و نهایتا نوشتن این متن در سایت، خودم را درمان کردم.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط