
کاغذ کاهی
بالاخره امروز توسط یک دانشجو در هانگژوِ چین IP ایرانی گیر آوردم و توانستم در چین به اینترنت ملی ایران وصل شوم و سایتم را

بالاخره امروز توسط یک دانشجو در هانگژوِ چین IP ایرانی گیر آوردم و توانستم در چین به اینترنت ملی ایران وصل شوم و سایتم را

چهار روز است اکثر وقتم درگیر دنبال کردن اخبار وطن شده است. حتی اینجا در چین هم که همه چیز امن و امان و خوب

بیشترین چیزی که من را به یک محیط جدید وصل می کند، «فروش» است. اگر چیزی به کسی نفروشم و تنها به من بفروشند، حس

پارسال این موقع سایتم راه اندازی شد و اولین پست را هوا کردم. کجا به نظرتان؟ عجب شیر! بله، پادگان عجب شیر و سرویس بهداشتی

قبلا فکر می کردم نوشتن تنهایی می آورد، اما ننوشتن است تنهایی می آورد. هر چقدر کمتر بنویسی، بیشتر از خودت فاصله می گیری و

میل ام به دیدن فیلمهای جدید کم شده. جدیدا فقط فیلمهایی که چند بار دیدم و خوشم آمده را برای بار چندم می بینم. لذت

امروز در یک سوپرمارکت در کشور چین، یک مرد چینی نزدیک شد و گفت: از کجا میای؟ جواب دادم: ایران. گفت: واو! عباس رو می

پیاده روی در چین انگار در حال و هوای نیمه شب در پاریس وودی آلن هستی. پر از رمز و راز و شاعرانگی. چین شهر

تست کنید ببینید این سوال هم شما را در هم می شکند؟ «بهتوانمندیهایت بیشتر می اندیشی یا ناتوانیهایت؟»

از خودم راضی هستم تا وقتی آدمی را می بینم که 10 برابر من کار و تلاش می کند و آن وقت از خودم خجالت